تبليغاتX
یادداشتهای تنهایی

یادداشتهای تنهایی

 

کی میگه مرده نفس نمیکشه

کی میگه نبض جسد نمیزنه

خوبه که چشماتو یک دم باز کنی

ببین اون مرده چقدر شکل منه

دیگه دارم میپوسم تو اين کفن

روي زخمام تو ديگه نمک نزن

هي از اين و اون نپرس مرده کيه

اره اون مرده منم جز من کيه

...

سالهاست كه به اميد مردن زنده ام

دلم ميخواهد كه مرگ ......فقط مرگ به سراغ من بيايد .......

اما از بخت بدم مرگ هم براي من ناز ميكند.....

فکر کنم این عکسا حال و روزمو توصیف میکنن....

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 19:3 توسط شیما |


 

می بینی که قاضی سرنوشت برایم چه سرنوشتی را رقم زده .ببین که محکومم به دور

بودن از تو و محکومم به انتظاری بی سرانجام.......

ببین که محکومم تا زیاد شدن فاصله ها را نظاره گر باشم و محکومم به سکوت و تحمل

این لحظات .سکوتی تلخ و تاریک......

ببین  که محکومم به حبس فریاد های بی انتها.ببین محکومم به پنهان کردن سیل اشکها

پشت آسمان ابری چشمها یم واینکه در خلوت و تنهایی تنها زار بزنم ودر نبودت گریه

کنم.دلم می خواست از ته دل فریاد بزنم و از ته دل می گریستم و می گفتم که بی تو

چه حسی دارم .

ای کاش می توانستم بگویم که در نبودت هر روز و هر ثانیه چگونه بر من می گذرد.

پروانه ی من!

بر گرد..............

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 11:37 توسط شیما |


سلام.بدون هیچ مقدمه ای....۲روزه رفتن.البته باید بگم ۲روزه دنیا رو سر من خراب شده....آپ کردم که بگم امروز دقیقا ۲سال و۳ماهه که....عاشقشم.به قول بعضیا عشقم حتما زود گذره و ۳.۴ روز دیگه یادم میره و واااااااای...به نظر شما این طوریه؟؟؟

دارم خفه میشم.نفسم بالا نمیاد.این روزا وقتی گریه میکنم حالم بد میشه.انگار یه چیزی رو گذاشتن رو سینه ام.نمیتونم گریه کنم.احساس خفگی بهم دست میده...

دارم دیوونه میشم.حتی تو خوابم آسایش ندارم.تا چشمامو میزارم رو هم خوابشو میبینم.صداش تو گوشمه.وقتی رفته بودیم کافی شاپ.بهم گفت:نه بابا حسابی عاشقیا........اون روزو هیچوقت یادم نمیره هیچوقت.با تمام وجودم استرس داشتم.اول اینکه نیم ساعت دیر رسیدم.حسابی عصبانی بود ولی وقتی دید من انقدر حولم به روم نیاورد. چایی خوردیم.البته من نخوردما.

حدود یک ساعت پیشش بویاد دم.ثانیه ها مثل برق و باد گذشتن....نفهمیدم چقدر با هم بودیم.از کافی شاپه تا ستاره باهم راه رفتیم.آخه ماشینش تو پارکینگ ستاره پارک بود....

هروقت یاد اون خاطرات میافتم بغض گلومو میخوره.

دیگه هیچی ندارم بگم جز بدبختی و زارو گریه و اشک و ناله و........

حالا هم که رفتن نمیدونم تا ۵ماه دیگه که میان زنده باشم یا نه

cartpostaleto.blogfa

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 2:57 توسط شیما |


 

انگار زندگي در حال محو شدن است

و اين هر روز بيش از پيش مي شود

در خود گم گشته و سر گردانم و ديگر هيچ چيز

و هيچ كس برايم اهميت ندارد

ديگر اميدي به زندگي ندارم

ديگر هيچ چيز برايم نمانده و هيچ چيز براي بخشيدن ندارم

و براي رهايي نياز به پايان دارم

 ديگر چيزها مثل سابق نيستند و من گويي كسي

را در درون خودم گم كرده ام

ولي اين گم گشتگي مرگبار نميتواند

حقيقت داشته باشد و من احساس مي كنم

كه قدرت تحمل اين جهنم را ندارم

بي حوصلگي تا سر حد نابودي

مرا گرفته و تاريكي در من رخنه كرده است

روزگاري خودم بودم ولي اكنون  او ديگر رفته است

 هيچكس جز خودم نميتواند مرا از اين جهنم نجات دهد

ولي اكنون ديگر خيلي دير شده و

من ديگر قادر به فكر كردن نيستم

فكر كردن به اينكه چرا بايد سعي خود را مي كردم

 گويي هرگز گذشته اي وجود نداشته است

مرگ به گرمي از من استقبال مي كند

تنهاییمو بعد از این با قلب کی قسمت کنم

واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم

 

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388 2:41 توسط شیما |


ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

                               در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

                             امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

                        (((شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد)))

                               آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله

                       در خون نشسته باشم چون یار رفته باشد

                           خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا

                               صیدی که از کمندت آزاد رفته

                              از آه دردناکی سازم خبر دلت را

                           وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

                           رحم آر بر اسیری کز گرد دام زلفت

                            با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

                       شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی

                        گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد

                    پر شور از این حزین است امروز کوه و صحرا

                        مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 17:10 توسط شیما |


هــــــرگاه دلـــت یاد کسی کرد و فرو ریخت

آن گاه به یاد آر که من نیز به یاد تو چنینم

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نرو تنهام نزار با دردو غمها اگر چه دلخورم از خیلی حرفات

به قرانی که از سایه اش گذشتم به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو میبینمت یه روز دیگه اخه احساس من اینو نمیگه

نمیتونم قبول کنم نباشی

خدا نمیشه بدتر از این همیشه یا که هرجا بدتر از این

چشمام بهترین بودن تو دنیا نمیدیدی اگر چه بیشتر ازاین

خداحافظ که رفتم بی بهونه از این خونه دلم بد جوری خونه

به جای درد روی شونه ی من تو یادم تا همیش تو میمونی

اگه کوه طلا واست بیاره اگه دنیارو زیر پات بزاره

بازم دستای خالیم خوب میدونن که هیشکی قد من دوست نداره

دلم خوش بود میای یک شب تو خوابم ولی چند روزه که خوابم نبرده

داری میری ولی پیشت میمونم واست هیچی نبودم خوب میدونم

ولی من در عوض هر جا که باشم واست تا اخر عمرم میخونم

 

به ادامه مطلب هم سر بزنین


.:بیا توی ادامه مطلب بقیه شو ببین:.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 1:48 توسط شیما |


دیشب دیدمش.الهی قربونش برم خیلی

خوشگل شده

بود...حیف...افسوس...افسوس...افسوس...افسوس...

 عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 17:41 توسط شیما |


سلام به همگی.دیگه نمیدونم چی بگم.چقدر ناله.چقدر زجه...گاهی وقتا به خودم میگم دختر چقدر گریه میکنی...اعصابم از دست خودم ریخته به هم...چقدر خنده های مصنوعی...چقدر در برابر احوال پرسی های دیگرون دروغ بگم...چقدر با یه لبخند تلخ جواب بدم ممنون آره خوبم...چقدر به دروغ به سوال مامانم که میپرسه شیما باز چی شده بگم هیچی مامان و بخندم به دروغ...چقدر قرص...چقدر اشک...چقدر بی خوابی...آخه یکی بگه دختره ی دیوونه اشک بریزی اون میبینه...نیست کسی نیست درد دلمو بفهمه...جز خدا...جز تو خدا...اخه چرا جوابمو نمیدی....وااااای.......

دلم واسه دستای گرم بابا بزرگم تنگ شده...اونم دیگه جواب منو نمیده...اونم از من متنفر شده...مثل همه...!مثل........

۱ماه دیگه مدرسه شروع میشه...خدا با فکرو خیال اون چه جوری درس بخونم...به کارنامه امسالم که گند زدم....

بابا اخه منم آدمم...عاشق شدم...بد کاری کردم...خلاف که نکردم...خدایا خسته ام....دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشم...اینجوری خیلی خوبه بخدا...هم تو راحت میشی هم خودم هم دوروبریام...

چشم انتظار نبودم...بی قرار نبودم...و از همه مهمتر عاشق نبودم....؟؟؟؟؟؟

کمکم کن خدا...این شبا بس زجه زدم...اشک ریختم...خسته شدم....دارم دیوونه میشم دیوونه...خدایا متوجه ای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا بهش بگو دارم داغون میشم....خدا....خدا....بگو عاشقت داره تباه میشه...داره خورد میشه...داره از بین میره....

کمکم کنید این روزا خیلی بی تابم...خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 18:16 توسط شیما |


دلم برات تنگ شده.....اما من...من میتونم این دوری رو تحمل کنم... به فاصله ها
فکر نمیکنم ...... میدونی چرا؟؟ آخه... جای
نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز
عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم....رد احساست روی دلم
جا مونده.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم
با من
نیستی؟؟آره!خودت میدونی....میدونی که همیشه با منی
....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره!تو قلب من....برای همینه که همیشه با منی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست میشم...مست از عطرت...و آخر همهء
اینها...به یه چیز میرسم.....به
عشق
و به تو.....آره...به تو....اونوقت
دلتنگیم بر طرف میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم....اونوقت
دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم.. به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر از یاد عشقه.. پر از اشکهای گرم عاشقونه

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 17:15 توسط شیما |


          

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

 

فکر کنم ارزش داشته باشه به ادامه مطلب هم سری بزنین


.:بیا توی ادامه مطلب بقیه شو ببین:.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 15:20 توسط شیما |


سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست...سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست...توی رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی...شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی...من ان خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم...ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم...تو غم در شکل اوازی شکوه اوج پروازی...نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی...نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمیبازی...مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی...مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی...شدم بیگانه باهستی ز خود بی خود تر از مستی...نگاهم کن نگاهم کن شدم هر انچه میخواستی...سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست...سلام بر روی ما تو عزیز دل سلام از ماست...بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن...شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن...بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر...نمیترسم من از اقرار گذشته اب از سرم دیگر...سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست...سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست...سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 17:6 توسط شیما |


سلام.زندگی با سختی میگذره.اومدم یه خبر بدم.

اومدن شیراز........ بچه ها توروخدا کمکم کنید.

۲بار دیدمش...

چیکار کنم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟

نظر بدید بگید چیکار کنم خواهش میکنم ازتون...

کسی چون تو مرا غریب تنها نگذاشت

این گونه مرا در عشق تنها نگذاشت

سوگند نمی خورم ولی با ور کن

کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت 

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388 16:21 توسط شیما |


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 18:31 توسط شیما |


 رفتی

      اما چه بگویم هیهات

                    تو ندانی که من

                                   آنروز غروب

                                            زیر آن ذره آرام و عبوس

                                                                   به چه حالی بودم

 

                                         به ادامه مطلب هم سری بزنین


.:بیا توی ادامه مطلب بقیه شو ببین:.

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 17:7 توسط شیما |


                          روزهای عجیب و تب داریست

                 زنده ای چون که مرگ پیدا نیست

        بی شک این لحظه های تکراری

زندگی نیست، بیماریست

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

خدایا شکرت می کنم..نمیدونم چی بگم از کجا بگم؟از کدوم یک از حرفایی که روی دلم تلنبار شده بگم..؟؟؟؟؟خدایا با اینکه حس می کنم بدجوری تو مخمصه ام اما باز بهت توکل کردم و ایمان و یقین دارم که تنهام نمیذاری.خدایا خیلی قلبم گرفته .خیلی حرفها دارم که بگم اما نمیدونم چرا نمی تونم به زبونشون بیارم و انتظار دارم خودت از تو نگاهم بخونیشون.خدا جونم، نمیدونم چرا وقتی حکمتت چیز دیگه هست الکی دلمو خوش می کنی که اونطوری که میخوام میشه و میذاری یه مدت با این رویا و فکر و خیال خوش باشم و بعد وقتی  این خیال جزیی از زندگیم شده همه چیزرو می ریزی به هم و منو با یه دنیا ناامیدی میذاری و میری..نمی خوام بگم تنهام میذاری نه ..نه...تو همیشه با من بودی اما تو همچین چیزای مهمی ....آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟

دلم گریه میخواد..چشام میخوان ببارن مثل آسمون که  بی امان می باره و خجالتش نمیاد کسی باریدنشو  بینه...

خدای من ، باز هم به خودت پناه میارم و از خودت میخوام...فقط و فقط از خودت...

پس تو هم به دادم برس که خیلی تنهام....

                بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

زمانی که مغزم پیش می رود به هر نا کجا آباد !

وقتی که غده بد خیم زندگی ریشه کرده است بر روحم

زمانی که برای واژه خوشبختی معنایی نمی یابم

لحظه ای که چشمانم به هر سمتی می رود واژه مصیبت را بر دیواره ها می خواند

من در می یابم مرگ را

 

 به ادامه مطب هم سری بزنین


.:بیا توی ادامه مطلب بقیه شو ببین:.

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388 13:35 توسط شیما |


ديگه بسه....

سلام به همه.ببخشید این روزا دیر به دیر اپ میکنم میدونید که امتحانا شروع شدن.با یه بدبختی شروع کردم به درس خوندن.به خدا یه لحظه هم از فکرش بیرون نمیام................

از دوستان گلم هم واقعا عذر میخوام بعد امتحانام حتما جبران میکنم عزیزانم....

مرسی........توروخدا برام دعا کنیددارم دیوونه میشم

بابای...

 

 

پس از مرگم بیا زیبا نگارم ، بیا با جمع دوستان بر مزارم ، سرت خم کن ببوس سنگ مزارم ، که من در زیر خاک هم چشم انتظارم .
 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 22:52 توسط شیما |


غمي نیست جز بی ملالی . جز نخواستن که نگرانم می کند . جز « به درك » که می ترساندم . غمي نیست جز پذيرفتن ، زیر بار رفتن ، کوتاه آمدن ، « به جهنم » ،به درك   ...
و بنشینی روی نيمكت پارك که آفتاب پهن شود روی پاهات و برود زیر ابر ها و پهن شود روی پاهات و برود زیر ابر ها ...
و بنشینی روی نيمكت و فکر کنی آدم خوب است « دلتنگ » نباشد . شما باید نشسته باشید روي نيمكت و هی نشسته باشید و هی تکان نخورید و هی حرف های چرند بزنید تا بفهمید دلتنگ » بودن چه بطالت لذت بخش وحشتناکی ست . باید بنشینید ساعت ها و باک تان نباشد از سرما و گرما و باران و برف..................

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 19:48 توسط شیما |




   Image and video hosting by TinyPic روي هر سينه سري گريه کند وقت وداع
 
        سرمن وقت وداع گوشه ديوار گريست Image and video hosting by TinyPic 
 
   

                                                                                          Image and video hosting by TinyPicاگر زیستن را دوست داشتم، هرگز به هنگام به دنیا آمدن نمی گریستمImage and video hosting by TinyPic
 
 

میگن فراموشش کن...

میخوام بگم جای من نیستین

اگه جای من بودین همین کارو می کردین

من ناامید نیستم

به امیدی که یه روز برمی گرده زنده ام

دلم میخواد فراموشش کنم ولی نمیشه

دلم می خواد از این بلاتکلیفی در بیام

ولی...

بازم میگم دوسش دارم

اگه شده تا آخر عمر منتظر بمونم و نیاد

 

Where is my Love !!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 17:13 توسط شیما |


آنگاه که اشک در چشمانم پر شد و کافي بود پلک بزنم تا روي گونه هايم بلغزد...

آنگاه که تنها نشاني هاي بودنت را گم کردم،آنگاه که از بودن من خسته شدي...

آنقدر کوچک شدم که ديگر هيچ کس مرا نديد،من رفتم و خود را به تنهايي سپردم...

و تو در دنيايي قدم گذاشتي که هيچ کس نشاني آن را نداشت...

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 22:39 توسط شیما |


ای عشق راه دور من  شکسته دلِ مغرور من

حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من

   مهّم نبود شکستنم به پای تو نشستنم

مهّم تو بودی عشق من نه قصّه دل بستنم

جای تو آغوش منه این معنیه دوست داشتنه

رفتی و خاطرات تو قلبمو آتیش میزنه

اشکهام به وقت رفتنت عذاب تلخ باختنت

ارزشش رو داشت عشق من معجزه شناختنت

مهم نبود دل سوختنم دور از تو پرپر زدنم

به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم

من بی تو یه ناتمومم من بی تو یه نیمه جونم

دور از تو نزار بمونم من بی تو نه نمی تونم

سلام.خیلی حالم بده یعنی فکر میکنم رسیدم به آخرش.خدایا آخه چرا من؟؟؟

تنها دل خوشیم شده همین وبلاگ که بیام حرفامو توش بنویسم.هر چقدر اس ام اس میدم جواب نمیده...اقا کیوان این رسمش نیست.چطور دلت اومد انقدر ساده بهم بگی دارم کم کم نامزد میکنم؟بخدا هرکی جای من بود تا حالا...بیچاره من.....دلم واسه خودم میسوزه.چقدر ساده همه چیزم شدی....

چقدر ساده حرفای اون روزتو اون عزیزماتو باور کردم...میگفتی تو دلم نشستی.کیوان من ۱سال عاشقت بودمو بهت نگفتم حالا ۱ماه نشده گفتی ...

وااااااااااااااای فکر کردن به اون اس ام اس هات تنمو میلرزونه.هنوزم وقتی اونارو میخونم زار زار گریه میکنم.البته این طبیعی هستش.

نمیدونم دیگه چی بگم.همه چیزم داره از بین میره...تباه شدم.اگه یه شب گریه نکنم شبم صبح نمیشه.

به بن بست رسیدم..............

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 20:58 توسط شیما |


خیلی وقت خنده از رو لبام رفته

خیلی وقت که با تمام وجود نمی تونم بخندم

خیلی وقت وقتی می خندم پشت خنده هام  هزار تا گریه موج میزنه

آره خیلی وقت فکر از دست دادنت افتاده به جونم و داره عذابم میده

اینارو نگفتم که ناراحتت کنم

 اینارو گفتم تا بدونی از دست دادنت ساده نیست،

 اینارو گفتم تا بدونی نمیشه بی تو بود و غصه نخورد

اینارو گفتم تا هر وقت خندیدی یادت باشه باغ خنده های من با رفتنت تو خزون مونده

اینارو گفتم تا بدونی اون آدم خندونی که عاشقش شده بودی

با رفتنت دیگه دلیلی واسه خندیدن نداره

اینارو گفتم تا ..................................................................

 

گفتی که داری می ری. گفتی که دیگه هیچ وقت نمی یایی پیشم. 

چند بار ازت پرسیدم که ممکنه یه روزی برگردی

و چقدر محکم گفتی نه...............

پس چرا من هنوز منتظرم؟!!!!!!!!!!

چرا برام عید معنی نداره؟ چرا خوشحالی برام معنی نداره؟

چرا نمی تونم بفهمم که مردم چرا شادی می کنند؟

مگه تو سال جدید قراره چه  اتفاقی بیافته؟ هان؟ حرف بزن.........

قراره چه اتفاقی بیافته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اونی که رفته دیگه رفته. دیگه هیچ وقت بر نمی گرده.

پس چه جوری می تونم شاد باشم.

خسته ام. می دونم باز هم دارم هذیون می گم.................

درختی که شاخش خشکیده چرا باید انتظار بهار رو داشته باشه؟

حتی اگه سرسبزترین بهار ها هم میاند

اون دیگه هیچ وقت سبز نمی شه..............

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388 21:35 توسط شیما |


 به ادامه مطلب هم سری بزنید


.:بیا توی ادامه مطلب بقیه شو ببین:.

+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388 18:6 توسط شیما |


کیوان همه ارامشمو ازم گرفتی حتی توی خوابم هم ولم نمیکنی.تا میخوابم تورو خواب میبینم نمیدونم چی میخوای سرم بیاری.مي دوني چيه شايد فكر كني كه من آدم خرافاتي هستما اما نه نيستم فقط خيلي خيلي زياد به حافظ اعتقاد دارم هر وقت دلتنگت ميشم يا تحملم طاق ميشه يه فال حافظ مي گيرم هر سري هم يه جواب بهم ميده ميگه صبر و تحمل داشته باش به مرادت مي رسي و به كسي اعتماد نكن كه بخواي حرفت رو بزني .من اين يه عالمه حرفي كه تو دلم رو به كي بگم داره دلم از دلتنگي ميتركه يه عالمه حرف تلنبار شده تو دلم هست به كي بگم آخه.به كي بگم دلتنگتم به كي بگم دارم از فكر و خيال ديونه ميشم اي كاش قدرت تحملم زياد بود كاش مي تونستم الان بهت تكيه كنم و حرفامو بهت بزنم.کااااااااااااااااااش...............

 


http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/sokout.jpg

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 11:54 توسط شیما |


سلام.نه اصلا حالم خوب نیست چون حدود ۴ روزه جواب اس ام اس هامو نمیده که به قول خودش میخواد فراموش کنم.دوستان اسم عشقم کیوانهمن از شیرازم اونام به خاطر دانشگاه خودش و خواهر گلش تهران زندگی میکنن.این اقا کیوان بدجوری دلمو برده اما نمیخواد.میگه من دوست دختر دارمو خیلی هم دوسش دارم.ولی پس من چی میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی دلم گرفته از همه چیییییییییز.واسه هر چیز یه بهونه میاره و فکر میکنه من با این حرفاش فراموشش میکنم.نخیرم.اخه یک سال یواشکی عاشقش بودم موقع هایی که میومدن اینجا من دم در خونشون پلاس بودم.ولی اون اینا رو درک نمیکنه.یکی کمکم کنه.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 11:13 توسط شیما |


از چه بگویم؟    این تویی که همه حرف هایی

از که بگویم؟    این تویی که تمام وجود هایی

از کدام عشق بگویم؟   این تویی که همه دوست داشتن هایی

اگر باشد زیباترین نام  یاد  حرف از توست...                                                             

اگر از زیبایی نام برم تو زیباترینی

اگر از مهربانی بگویم مهربان ترینی

اگر از عشق بگویم عاشق ترین منم!

مهربان ترین...زیبا ترین بهانه... 

دوستت دارم 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 11:7 توسط شیما |


X

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد
سلام,اینو همین جوری نوشتم
خوبید؟خدارو شکر...
این وبو درست کردم تا هر کسی که طعم عشقو چشیده و میدونه رانده شدن از معشوق بوسیله خودش چقدر سخته کمکم کنه
نمیدونم چی بگم..............
امیدوارم کسی که دلمو شکسته و به حرفام بی اهمیته
دردمو متوجه بشه و...
همین
(باور کن زمستان رفتنی ست حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد)


Home
Email
.:Bahar 20:.

Archives

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387




Links

ღرشته ی عشقمღشــــــــیــــــــمـــــــــــیღ
ღاس ام اسღبهنام جونღ
ღپرواز اشکღمهدی جونღ
ღتنهاییღدانیال تنهاღ
ღارامღکلبه تنهایی منღ
ღنیلوفرღعاشقونهღ
ღدانیالღتنهاییღ
ღداستان های عشقیღتنهاترین تنهاღ
ღآن سوی سکوتღمحمد جونღ
رومانتیک های منღرومانتیک & انجلღ
ღیوتابღ
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:


< example: كد متن دنبال موس >


دنياي كد و قالب


دنياي كد و قالب